Neda Irani

A Skeptic's View

Friday, January 06, 2017

 

تراژدی سوریه و چپ

تراژدی سوریه و چپ

پویان بکائی

مساله بحران سوریه و موضع چپ ایرانی و اَنْايرانى نسبت به این فاجعه انسانی نشان می دهد که چپ سنتی در سرتاسر دنیا دچار سردرگمی و تضاد ایدئولژیک است. نزدیک به نیم میلیون نفر کشته و بیش از چهار میلیون نفر سوری آواره شده اند. تا زمان رویکرد به جنگ داخلی سوریه، پیام چپ در جنگ های ویتنام، کره، افغانستان و عراق و لیبی کم و بیش روشن بود. چپ یکصدا خواستار تخلیه نیروهای نظامی امپریالیسم آمریکا از این مناطق بود. جنگ سوریه اما از جنس دیگری است. این بار ایران و ترکیه و عربستان قدرت بی سابقه ای در منطقه بدست آورده اند. دولت اوباما هم تصمیم گرفت تا زمانی که از حمایت کامل کنگره برخوردار نباشد از اعزام نیرو به سوریه خودداری کند. بدون اجازه کنگره حضور نظامی آمریکا محدود به حضور گروه کوچکی از مشاورین نظامی و بمباران هوایی مواضع داعش شد. چپ ضد استعماری ایرانی که شاید اسم چاکراورتی اسپیواک هم به گوششان نخورده باشد اما ابایی از استفاده از کلماتی مانند ناتو و ناتوی فرهنگی ندارند، استعمار خارجی را خوب تشخیص می دهند اما خشونت داخلی چشمشان را کور می کند. حتی نیم نگاهی هم به نظریات ادوارد سعید نمی کنند اما دستشان در 
نوشتن از گفتمان استعمار فرهنگی باز است.

پنج سال پس از حضور نیروهای اشغاگر مدافع حرم در خاک سوریه حتی یک مقاله علمی که پایه تفکر دیانت علوی را در آداب و مناسک روزمره نشان بدهد به زبان فارسی نوشته نشده است. ایرانی ها درباره سوریه بسیاری از حقایق را نمی دانند. رسانه های سنتی چپ آمریکا هم تقریبا هیچ چیز راجع به سوریه نمی‌دانند و نقد و خبرهایشان در بهترین حالت محدود به تشریح نظریات اطاق های فکر آمریکایی می شود. در حالی که وسیله آموختن در غرب مهیا است. غربی ها می توانند سفر کنند، زبان بیاموزد و درباره حقایقی که در سوریه در حال اتفاق است از نزدیک بیاموزند.

روشنفکران شیعه مسلک ولایت مدار هم که از یک طرف سنگ کارل مارکس را به سینه می زنند اما از سوی دیگر مبلغ سیاست های توسعه طلبانه جمهوری اسلامی و امپریالیستی روسیه هستند، تقریبا هیچ سخن تازه ای درباره سوریه نمی گویند. چپ ایرانی هم جز یکی دو استثنا تنها به بازگویی سخنان رسانه هایی مانند گلوبال ریسرچ و دموکراسی نو و اسپوتنیک بسنده می کنند. چپ سنتی ایران از کمونیست های ولایت مدار گرفته تا سوسیالیست های شیعه طرفدار انتخابات بطورعمده چشمشان را بروی جنایات رژیم اسد و ایران و روسیه در این جنگ بسته اند. همان بوق سابق را بصدا در می آورند، "امپریالیسم باید از مداخله خودداری کند." این نگاه معطوف به قدرت، مردمی که سلاخی می شوند را نمی بیند، بدون شناخت از جامعه مدنی سوریه یکسره به سراغ ارباب قدرت می رود و مردم را تنها می گذارد. حتی بخودشان زحمت نمی دهند که که کوچکترین چیزی درباره مسائل داخلی سوریه و تجربه دموکراسی مستقیم در شوراهای محلی از خود سوری ها بیاموزند. تمام تحلیل ها بر محور حرکت یا عدم حرکت دولت ها چرخ می زند و مردم سوریه در این میان دیده نمی شوند.

افسانه ای هم در میان چپ مبنی بر حمایت غرب و ناتو از انقلاب مردم سوریه شکل گرفته است. هیچ شواهد و ادله مستدلی برای اثبات این ادعا وجود ندارد. شاید مدعیان خیال می کنند که با تکفیرامپریالیسم آمریکا و طرفداری از روسیه، دست ایران و ایرانی از خون هزاران تن از مردم بی گناه سوریه پاک می شود. این بااصطلاح کمونیست های وطنی چنان از سیاست های روسیه حمایت می کنند که گویی در سال ١٩٦٠ در اروپایی شرقی نشسته اند و اگر مجیز برادر بزرگ تر را نگویند، گرفتار داغ و درفش کا.گ.ب می شوند. نقش آمریکا را در لیبی و اوکراین خوب می بینند، اما خیلی راحت چشمشان را روی جنایات روسیه در الحاق کریمه و همکاری با رژیم جنایتکار بشار اسد می بندند.

براحتی از یاد می برند که – در ماه های اول بهار عربی تمام تظاهرات های مردمی علیه رژیم اسد مسالمت آمیز بود. –رژیم اسد بود که در سال ٢٠١١ درب های زندان را بروی سلفی ها باز کرد و با رها کردن هزاران نفر از طرفداران القاعده زمینه بوجود آمدن یکی از هسته های اولیه داعش در سوریه را فراهم آورد. مردم سوریه مردم جنگ طلبی نبودند، در شمال سوریه دیده ام که در فرصت های کوتاه آتش‌بس مردم رقص افشان و پاکوبان با شور و شادی مشغول زندگی می شوند. –رژیم اسد با خالی کردن نیروهای ارتش از شهرهایی مانند سریکانی، حلب و منبیج و جاگذاشتن زرادخانه های ارتش زمینه مسلح شدن گروه های مختلف را فراهم کرد. – جمهوری اسلامی در چنین شرایطی و در حالی که جنگ تقریبا مغلوبه شده بود، حمایتش از رژیم اسد را تقویت کرد و نیروهای سپاه پاسداران توانستند رژیم را از خطر سقوط نجات دهند.
باز هم هزار دریغ از اینکه روشنفکران چپ، کلامی درباره قصد انقلاب مردم روژاوا (غرب کردستان) بگویند یا اشاره ای به سازمان های خودمدیریتی انقلابی و اجتماعی خلق های روژاوا در شمال سوریه بکنند، حتی دریغ از یادی ازخون بچه های کورد که از هر چهارگوشه کوردستان آمدند و نه تنها کوبانی را آزاد کردند، بلکه نام این شهر را در جهان پرآوازه ساختند. اتوپیای روژاوا در حالی شکل می گیرد که پنج دولت در صدد نابودی کوردها هستند. دولت های ترکیه، ایران، سوریه، عراق و روسیه هر کدام بنحوی دست به کشتار مردم کورد زده اند. ترکیه و ایران بیشترین سوءاستفاده را از این جنگ کرده اند.

بحران ترکیه

ترکیه در ابتدای جنگ کوبانی با بازکردن مرز کوبانی اجازه داد تا هزاران نفر از اعضای حزب کارگران کردستان پ.ک.ک - وارد خاک روژاوای سوریه شوند. این اتفاق در حالی افتاد که دولت ترکیه سازمان پ.ک.ک را یک گروهک تروریستی می داند. گرچه ورود نیروهای پ.ک.ک به کوبانی باعث آزادی شهر شد اما در عین حال بعضی از زبده ترین ترین و کارآزموده ترین کادرهای پ.ک.ک در جنگ با داعش کشته شدند. همزمان حکومت ترکیه و بشار اسد در عمل با بمباران مواضع گروه های مخالف داعش بعنوان نیروی هوایی داعش عمل کرده اند. نیروی هوایی روسیه هم با مجهز کردن نیروی هوایی اسد و با بمباران مواضع نیروهای مخالف مانند احرارالشام و جیش‌الاسلام موقعیت داعش را تقویت کرده است. در پنج سال اول جنگ تعداد دفعاتی که روسیه یا ترکیه بعد از فشارهای بین المللی نقاط استراتژیک داعش را هم هدف حمله قرار داده اند از انگشتان دو دست تجاوز نمی کرد.

به این ترتیب یکی از اعضای ناتو یعنی ترکیه مشغول کمک رسانی به داعش است و از سوی دیگر نیروهای کوالیسیون (ائتلاف) به رهبری آمریکا مشغول نابود کردن مواضع داعش هستند. همزمان ترکیه پایگاه هوایی اینجرلیک را هم بروی هم پیمانان ناتو از جمله آمریکا بسته است و علی رغم دست آوردهای چشمگیر کوردها آنها را از مشارکت در گفتگوهای صلح محروم کرده است. دلبسته گان <<تئوری توطئه>> که تعدادشان در بین کمونیست های معتدل و چپ های طرفدار انتخابات های طاق و جفت جمهوری اسلامی کم نیست، این روزها سخت به زحمت و مخاطره افتاده اند، وقتی می بینند نیروهای ناتو که تا چند سال پیش مواضع پ.ک.ک در قندیل را بمباران می کردند، امروز ناچار شده اند از طریق کوالیسیون (ائتلاف) به نیروهای کورد ی.پ.گ در روژاوای کوردستان امداد برسانند. وقتی یکی از نیروهای ناتو علیه داعش عمل می کند و یکی دیگر از نیروهای ناتو بعنوان نیروی هوایی داعش عمل می کند، و سازمان های خودمدیریتی کردها در روژاوا و سرتاسر سوریه با موفقیت عمل می کنند، ساختارهای پیشین توازن قدرت در منطقه کاملاً برهم  می خورد. کوردهای سوریه از حمایت محدود آمریکا برخوردارند اما خود را مجبور نکرده اند که بین آمریکا و روسیه و رژیم بشار اسد یکی را برگزینند. روسیه توان ادامه حضور در جنگ داخلی سوریه را ندارد و آمریکا با آمدن ترامپ تازه بفکر لشکرکشی به سوریه افتاده است.

ایران و سوریه و قطر و عربستان و تا حد کمتری کویت قدرت بی سابقه ای در منطقه بدست آورده اند و از باتلاقی که آمریکا بوجود آورد مشغول سوءاستفاده اند. رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان با قلدری یک سال قبل از آزادی منبیج توسط نیروهای کورد یگان های مدافع خلق (ی. پ. گ) اعلام کرده بود، در صورت آزادسازی جرابلس بویسیله  ی. پ. گ، ارتش ترکیه بدون کوچکترین وقفه ای به خاک روژاوای سوریه حمله خواهد کرد و نزدیک به یک سال بعد در آستانه حمله ترکیه به کردستان سوریه، جو بایدن در کنار اردوغان می ایستد و اعلام می کند که کردها باید به شرق فرات عقب نشینی کنند و در عمل دست رژیم زخم خورده ترکیه را برای حمله به سوریه باز می کند اما همزمان آمریکا کمک های نظامی اش را به ی.پ.گ قطع نمی کند. در عین حال هیچ کدام از دولت های مذکور حقوق حقه مردم سوریه را برای خودگردانی محلی و دموکراسی مستقیم به رسمیت نمی شناسند. وقتی دو تا از کشورهای عضو ناتو سیاست های متقابلی را دنبال نمی کنند و نیروی هوایی رژیم اسد و اردوغان در عمل بعنوان نیروی هوایی داعش عمل می کنند و جمهوری اسلامی در باتلاقی که امپریالیست ها در عراق و افغانستان و سوریه بجا گذاشتند مشغول ماهی گیری است، روایت داعش محور رسانه های جمهوری اسلامی و غربی سخت رنگ می بازد.

جنگ بدون صلح

پنج سال پس از آغاز جنگ داخلی سوریه <<روند صلح>> نه تنها آغاز نشده بلکه نه <<روندی>> وجود دارد نه <<صلحی>> در کار است. <<روند صلح>> در ترکیه هم با جنگ طلبی اردوغان و دامن زدن به جنگ داخلی علیه کوردها در حالی آغاز شده که در چند سال گذشته ترکیه کشورهای غربی را عملا گروگان گرفته و با تهدید به باز کردن مرزهای اروپا بروی مهاجران سوری، کشورهای اروپایی را با کابوس ورود هزاران مهاجر روبرو کرده است. ناگفته نماند که کشورهای عربی هم علاقه به مذاکره با کوردها بر سر مساله سوریه ندارند. به این ترتیب این کشورها تا بحال موفق شده تا از حضور کوردها بر سر میز مذاکره در ژنو و اروپا بدفعات جلوگیری کند.

بحران امنیتی و اقتصادی که ترکیه، اتحادیه اروپا را از آن می ترساند اکنون بدست اردوغان و حزب ا.ک.پ دامنگیر خود ترکیه شده است. بعضی از زیباترین شهرهای کوردستان ترکیه (باکور) توسط بمباران ارتش ترکیه نابود شده و هزاران انسان بی گناه کشته و زخمی شده اند. این عمل براساس پژوهش یک گروه مستقل بر خلاف موازین قرارداد ژنو نقض فاجعه آمیز حقوق بین الملل و در نتیجه "غیرقانونی، غیراخلاقی و ضد انسانی" بوده است.  

گفتگوهای صلح در گذشته نشان داده است که ایران و ترکیه و عربستان و قطر و سوریه نقش وکیل خودخوانده کوردها را بازی کرده اند و رفتارشان مانند قیمی بوده است که با طفلی صغیر برخورد می کند. ایران و ترکیه و سوریه و عراق همیشه توافقاتی را برای سرکوب و سوءاستفاده از کوردها تنظیم کرده اند. درست مانند روشنفکرانی که خود را چپ می نامند اما گفتمان راسیستی آنها با حاکمان مطبوعشان در ایران و ترکیه و سوریه تفاوتی ندارد. رفتار این دولت ها یادآور رفتار روشنفکرانی است که به اسم چپ کوچکترین حقی برای حضور کوردها بر سر میز مزاکره قائل نیستند. نژادپرستی چپ و راست ندارد.

شمال سوریه یا غرب کردستان (روژاوا)

سرانجام کوردهای روژاوا در روز بیست و هشت دسامبر ٢٠١٦ در تشکلی همراه با دیگر گروه های قومی و سیاسی حاضر در شمال کوردستان اعلام کردند که خواهان یک فدراسیون دمکراتیك هستند تا با همه ساکنین شمال سوریه اعم از سریانی، علوی، آسوری، ارمنی، ایزدی و عرب و ترکمن در حکومتی که بر آمده از خواست و اراده و تصمیم مستقیم مردم است زندگی کنند. در چنین موقعیتی جبرتاریخی ایجاب می کرد که کوردهای سوریه هم که حالا چیزی بالغ بر بیست و هشت درصد از خاک سوریه را کنترل می کنند دست به کشتار اعراب سوریه بزنند، مگر نه اینکه کوردهای سوریه در زمان حکومت اسد از اولیه ترین حقوق انسانی مانند گرفتن شناسنامه، گذرنامه یا حتی گواهینامه محروم بودند، حق رای و یا حتی حق رانندگی نداشتند و در عمل با آنها مثل برده رفتار می شد اما تفکر عبدالله اوجالان که تاکید بر همزیستی تمام مردم منطقه اعم از کورد و عرب و تورکمن و سوریانی و سوری و علوی و شیعه و سنی دارد مانع بروز چنین فاجعه ای شده است.

این حرکت نه تنها در حرف بلکه در عمل نشان داد که کوردها بدنبال کشورگشایی نیستند و براستی حاضرند بر اساس اصول انسانی رفتار کنند و حاضر شدند نام روژاوا را در این توافق با گروه های حاضر در نیروهای سوریه دموکراتیک (اس.دی.اف) حذف کنند. بنظرم این اقدامی مثبت و بسیار پیشرو در جهت رسیدن به همزیستی با اقلیت های حاضر در شمال سوریه (روژاوا) بوده است.

شوراهای مردمی

مردم سوریه فارغ از جنایات مدافعان حرم یا بمباران های روسیه اگر آواره نشده باشند در سرزمین خودشان در کنار گروه های سیاسی مخالف رژیم مشغول زندگی هستند. شوراهای مردمی تنها سازمان هایی هستند که مستقیما توسط مردم انتخاب شده اند و به رتق و فتق امور روزمره مردم می پردازد. تمام این شوراها در سرتاسر سوریه صفحات اینترنتی و فیس بوکی دارند و گزارش های کاری و مالی شان را منتشر می کنند. اما اگر شما روزی پنج ساعت هم اخبار جنگ در سوریه را بخوانید کلامی درباره این شوراها جایی نمی بینید. این شوراها نه تنها در مناطق تحت کنترل کوردها فعالیت دارند بلکه در سرتاسر سوریه حتی در نقاطی که تحت کنترل جیش‌الاسلام و رژیم اسد است با فعالیت های روزمره خود نشان می دهند که مردم توان مدیرت خودشان را دارند و با استفاده بهینه از شوراهای محلی موفق شده اند که از خسارات بیشتر در دوران جنگ جلوگیری کنند. یکی از بارزترین جلوه‌های این شوراها جلوگیری از بیماریهای واگیردار و قحطی در سوریه است که اگر بهمت خود مردم نبود تابحال جانهای بیشتری را قربانی می کرد. این شوراها در سرتاسر سوریه نشان می دهد که مردم دست در دست جنایتکاران سپاه ایران و رژیم اسد ندارند و در سخت ترین شرایط دموکراسی مستقیم را تجربه می کنند. مگر نه اینکه بیشترین کشتار مردم توسط رژیم اسد و نه بوسیله نیروهای داعش انجام شده است.

نقش نیروهای خارجی

حکومت ایران از اولین روزهای بپا خواستن مردم علیه رژیم اسد در سوریه حضور داشت و با ارسال نیروهای بسیج قدس و سپاه پاسداران در سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان شرکت می جست. اعضای سپاه و سربازان مزدور افغانستانی‌ و حزب الله که خود را مدافعان حرم می دانند و به دلایل اقتصادی، سیاسی یا اعتقادی در این جنگ حاضر شده اند. خیلی از این افراد با خلوص نیت در این جنگ حاضر شده اند اما بسیاری از آنها هم بدنبال منافع شخصی هستد.

سپاهیان حتی در بین نیروهای سیاسی حاکم هم به نام مدافعان حرم شناخته نمیشوند. در گفتگوهایی که با بعضی ازعلویان سوری داشتم، حتی علویان هم نام مدافعان حرم را بیگانه می یافتند. تعداد ویدئوها و عکس های مردم در صفحات اجتماعی درباره جنایات اسد با پشتیبانی ایران و سوریه باید تابحال هر بیننده عادی را در مورد عمق فاجعه آگاه کرده باشد اما سیستم پروپاگاندای رژیم که اغلب به وسیله رسانه هایی مانند پرس تی وی و راشاتودی تقویت میشوند، اصل حقیقت جنایات رژیم اسد را زیر سوال می برند. این رسانه ها عاملان اصلی جنایات را معرفی نمی کنند و بعد هم دروغ های آنها بوسیله رسانه های جمعی دنیا تکرار میشود. رسانه هایی مانند پرس تی وی و راشاتودی هرگز معترف نمی شوند که تعداد کشته شدگان بوسیله رژیم بسیار فراتر از قربانیان داعش است.

در چند سال گذشته در سفرهایی که به عراق و سوریه داشتم، شاهد بودم که پیوستن به یک گروه سیاسی اغلب اوقات از سر ناچاری و درماندگی است و کمتر مربوط به پیوندهای عمیق عقیدتی و پیش زمینه فرهنگی افراد می شود. نکته تلخی که هیچ کدام از نویسندگان و روشنفکران حاضر به اعتراف به آن نیستند این است که شعار انترناسیونالیسم که روزگاری سرلوحه نیروهای چپ ضد استعمار بود امروز تنها به وسیله داعش آن هم با موفقیتی چشم گیر اجرا می شود. هیچ کدام از نیروهای درگیر در عراق و سوریه به اندازه داعش در جلب نیروهای بین المللی از سرتاسر دنیا توفیق نداشته است. البته جمهوری اسلامی هم با بکارگرفتن نیروهای مزدور از داعش و تمام نیروهای سیاسی دیگر پیشی گرفته است. اعضای داعش هر ماه حقوقی معادل سیصد و پنجاه تا هزار دلار دریافت می کنند اما جمهوری اسلامی ادعا می کند که جنگ جویان سپاه قدس برای دفاع از حرم حضرت زینب و سکینه در سوریه حضور دارند و پولی دریافت نمی کنند.

تاریخ بر شقاوت اهل دغا گواه است. این جنایات را مردم سوریه نه فراموش می کنند و نه می بخشند. نقش خونین ایران و روسیه با نقش آمریکا در ویتنام قابل مقایسه است. همانطور که یانکی ها روزگاری ویتنام را بخاک و خون کشیدند امروز ایران و روسیه مشغول سلاخی مردم سوریه هستند. در عرصه دیپلماسی هم با دور زدن تحریم ها، ارائه نیرو و تجهیزات نظامی و جلوگیری از شرکت یکی از گروه های درگیر بنفع دیگری این جنگ را پایان ناپذیر کرده اند. در این جنگ حتی اگر مردم سوریه پیروز شوند، بازسازی سوریه امری تقریبا ناممکن است. میلیونها گالون آب برای بازسازی شهرهای سوریه نیاز است. آبی که حتی قبل از جنگ بدلیل بی کفایتی رژیم بشار اسد بسرعت در حال از بین رفتن بود. قراردادهای بازسازی سوریه یا به سپاه پاسداران و یا به قطر و عربستان خواهد رسید. نیروهای مسلح سوری و نیروهای مزدور جهادی در این میان در مقابل یک انتخاب روشن قرار می گیرند تا بین ایران و روسیه در مقابل عربستان، کویت و قطر یکی را انتخاب کنند. امیدی برای صلح در راه نیست. میلونها نفر کشته و نابود و بی خانمان شده اند. 
  
آنچه کشورهای دیگر فراموش کرده اند و مردم سوریه تا نسل ها بعد فراموش نخواهند کرد این است که جنگ سوریه، یک فاجعه انسانی است، داغ ننگی است که تا نسلها دامن تمام نیروهای درگیر را خواهد گرفت. دستان ایران در این میان سخت خونین است. 



Monday, March 10, 2014

 

تاریخ ستمکاران و آهودلان سیاست


دوستی می گفت تاریخ معاصر ایران, تاریخ فرمانروایان ضعیف النفس و ستمکار است. یکی در میان ستمکار وضعیف النفس بودند. خمینی ستمکار بود, محمد رضا شاه  ضعیف النفس. رضا شاه ستمکار بود, احمد شاه ضعیف النفس. محمد علی شاه ستمکار بود, مظفرالدین شاه ضعیف النفس چون به امضای مشروطه تن داد. و الخ. 

و درس تاریخی اینکه این دو تای آخر شخصیت های پیچیده ای بودند و باید از این قضاوت های سطحی پرهیز کرد.

Labels:


Tuesday, May 29, 2012

 

کتک زدن زنان در قرآن مجید کریم


در قرآن مجید کریم رسما کتک زدن زنان را توصیه کرده است:
در آیه ۳۴ سوره نساء نبشته است: ترجمه انصاری
مردان، کارگزاران و تدبیرکنندگانِ [زندگی] زنانند، به خاطر آنکه خدا مردان را [از جهت توان جسمی، تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری] بر زنان برتری داده، و به خاطر آنکه [مردان] از اموالشان هزینه زندگی زنان را [به عنوان حقّی واجب] می پردازند؛ پس زنان شایسته و درست کار [با رعایت قوانین حق] فرمانبردار [و مطیع شوهر] ند [و] در برابر حقوقی که خدا [به نفع آنان برعهده شوهرانشان] نهاده است، در غیاب شوهر [حقوق و اسرار و اموال او را] حفظ می کنند. و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید [در مرحله اول] پندشان دهید، و [در مرحله بعد] در خوابگاه ها از آنان دوری کنید، و [اگر اثر نبخشید] آنان را [به گونه ای که احساس آزار به دنبال نداشته باشد] تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقیناً خدا بلند مرتبه و بزرگ است.
اینهم ترجمه خرمدل:
مردان بر زنان سرپرستند (و در جامعه ی کوچک خانواده، حق رهبری دارند و صیانت و رعایت زنان بر عهده ایشان است) بدان خاطر که خداوند (برای نظام اجتماع، مردان را بر زنان در برخی از صفات برتریهائی بخشیده است و) بعضی را بر بعضی فضیلت داده است، و نیز بدان خاطر که (معمولاً مردان رنج می کشند و پول به دست می آورند و) از اموال خود (برای خانواده) خرج می کنند. پس زنان صالحه آنانی هستند که فرمانبردار (اوامر خدا و مطیع دستور شوهران خود) بوده (و خویشتن را از زنا به دور و اموال شوهران را از تبذیر محفوظ) و اَسرار (زناشوئی) را نگاه می دارند؛ چرا که خداوند به حفظ (آنها) دستور داده است. (زنان صالح چنین بودند ولیکن زنان ناصالح آنانی هستند که سرکش می باشند) و زنانی را که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید، پند و اندرزشان دهید و (اگر مؤثّر واقع نشد) از همبستری با آنان خودداری کنید و بستر خویش را جدا کنید (و با ایشان سخن نگوئید. و اگر باز هم مؤثّر واقع نشد و راهی جز شدّت عمل نبود) آنان را (تنبیه کنید و کتک مناسبی) بزنید. پس اگر از شما اطاعت کردند (ترتیب تنبیه سه گانه را مراعات دارید و از اخفّ به اشدّ نروید و جز این) راهی برای (تنبیه) ایشان نجوئید (و نپوئید و بدانید که) بیگمان خداوند بلندمرتبه و بزرگ است (و اگر ایشان را بیش از حدّ اذیّت و آزار کنید، انتقام آنان را از شما می گیرد).
متأسفانه ترجمه خرمشاهی، فولادوند، مکارم، صادق پور، مجد و بهرام پور هیچیک بمتن وفادار نبوده اند و ترجمه را قلب کرده اند. و تنها معزی و مجتبوی درست ترجمه کرده اند. 

 

قرآن و جزیه


شرم بر کسانی که کتاب مقدسشان با اهل ذمه و دین ناباوران چنین سخن می راند:
آیه ۲۹ سوره ۹ قرآن می نویسد:
اى مؤمنان همانا مشركان پليدند، لذا نبايد پس از امسالشان به مسجدالحرام نزديك شوند، و اگر از [ركود تجارت و] تنگدستى مى‏ترسيد، زودا كه خداوند، اگر بخواهد شما را از فضل خويش توانگر گرداند، كه خداوند داناى فرزانه است‏ (۲۸) با اهل كتابى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند و حرام داشته خدا و پيامبرش را حرام نمى‏گيرند و دين حق نمى‏ورزند، كارزار كنيد تا به دست خويش و خاكسارانه جزيه بپردازند (۲۹) 
ترجمه خرمشاهی  

Monday, May 21, 2012

 

گوشه ای هولناک از کتاب رگ تاک نقدی بر آن


گوشه ای هولناک از کتاب رگ تاک نقدی بر آن 
واقعیت اینستکه عمل تاریخی سید جمال‏الدین افغانی، او را در جمع کارگذاران سیاست انگلیس در خاورمیانه قرار می‏دهد. دست پرورده ساختن حکومتها و دامن زدن به توهم در بارهء اسلام، هدف اساسی این سیاست بوده است. تاریخ ایران دستکم از این لحاظ باید سپاسگزار «حکومتهای استبدادی» دوران قاجار باشد، که از برقراری اولین حکومت اسلامی در ایران توسط جمال‏الدین افغانی جلو گرفتند! جالب اینکه در همان زمانی مشت جمال‏الدین افغانی برای دربار ایران باز بوده است. از جمله مخبرالسلطنه هدایت او را «گرگ بالان دیده» نامیده، نوشته است:
«بموافقت سیاست انگلیس با (ارنست) رِنان دوستی پیدا کرد. در ۱۳۰۳ باز به لندن رفت. متمهدی در سودان طلوع کرد، سید را برای کار او بکار انداختند.» (۵۷)
این «روشنفکران چپ» ایران بودند، که بعدها ستیزه‏جویی و اسلام‏پناهی مخرّب او را، نشان انقلابیگری‏اش دانستند!
پس از آنکه در پی تأمین «تناسبهای تاریخی»، جمال‏الدین افغانی را در طیف روشنگران نیافتیم، لازم است به چهرهء «سرآمد متفکران و روشنفکران در آستانهء انقلاب مشروطه»، میرزا آقاخان کرمانی، نگاهی بیافکنیم. در مورد شرح زندگی و بررسی آثارش به پژوهش دو پژوهشگر یاد شده ارجاع میدهیم و به بررسی نکاتی دربارهء او اکتفا میکنیم.
در ارزیابی میرزا آقاخان محور اصلی را این حقیقت تشکیل میدهد که او بابی بوده است! همین «تناقض» باعث گشته، کسانیکه نتوانسته‏اند نادیده‏اش بگیرند، کوشیده‏اند «بابیگری» او را در پرده گذارند. در حالیکه نه تنها میرزا آقاخان بارها اعلام داشته است که «بنده از اهل نبی نیستم» (۶۰)، بلکه دلیل کافی برای اینکه تا دم آخر نیز از بابیگری دست بر نداشت همینست که:
«من مالم را به دیگری مصالحه کرده و وصیت کرده‏ام تا او را به فقرا و ابناء سبیل، یعنی بابیان بدهند.» (۶۱)
با مسکوت ماندن و حتی انکار بابیگری میرزا آقاخان، راه برای ستایش او باز شد. از او بدرستی بعنوان «بنیانگزار روشنگری در ایران»، (۶۲) «نمایندهء روح نوجویی زمانه»، «نمایندهء کامل عیار فرهنگ ایرانی»، «یکتا مورخ متفکر زمان خود» (۶۳)، «سرآمد روشنگران ایران»، «پیشرو فکر سوسیالیسم» (۶۴) و «سوسیالیست انقلابی» (۶۵) یاد کرده‏اند. حتی اسماعیل رائین نیز دربارهء او نوشت:
«میرزا آقاخان کرمانی، حقیقتاً شیفتهء آزادی، برادری و مساوات بود. او بر خلاف دیگر استادان فراماسونی که بر او ریاست داشتند (ملکم‏خان و سید جمال‏الدین افغانی) نه به پول و ثروت دلبستگی داشت مثل ملکم‏خان، و نه به جاه و مقام و توسل به خارجیان عشق میورزید، مانند سید جمال.» (۶۶)
پافشاری بر بابی بودن میرزا آقاخان، در درجهء اوّل بدین سبب مهم است که در غیر اینصورت اصولاً راه به درک شخصیت علمی و روشنگرانهء او بسته میماند. برعکس براحتی میتوان نشان داد که میرزا آقاخان درست به سبب رهایی از شیعه‏زدگی به پیشرو تفکر اجتماعی در ایران بدل شد و اگر هم در اشاعهء افکار مترقی اروپایی گام برداشت، برخلاف «روشنفکران» دیگر، این افکار را بدرستی درک میکرد.
وانگهی با چشم‏پوشی از آن اصولاً نمیتوان وسعت فکرش را دریافت. این واقعیت را در پژوهش فریدون آدمیت در بارهء «اندیشه‏های میرزا آقاخان کرمانی» میتوان نشان داد. آدمیت که تأکید میکند:
«فکر در خلأ بوجود نمیآید، لازمهء آن وجود زمینه و زیرسازی فرهنگی قبلی است.» (۶۷)
این «زمینه و زیرسازی» را در آقاخان نمیبیند و حیران میماند، که وسعت فکر او از کجا ناشی شده است:
«ازکلامش سراسر حکمت میتراود و روح فلسفهء ترقیپذیری و خوشبینی و انسان دوستی قرن نوزدهم آمیخته با فلسفهء افلاطونی در آن نمایان است.» (۶۸)
«... میرزا آقاخان کرمانی مستقیماً از افکار متفکران سوسیالیسم مغرب متأثر گشته بود.» (۶۹)
«در آثارش تأثیر ژرف عقاید منتسکیو، روسو، آگوست کنت، و هربرت اسپنسر نمایان است. با افکار لاک و هابز هم آشنا بوده...» (۷۰)
پرسیدنی است، میرزا آقاخان در هشت سال (۱۳۱۳ - ۱۳۰۵ ق) اقامت در اسلامبول، از چه امکاناتی برای آشنایی با این متفکران اروپایی برخوردار بوده است؟ اگر در نظر گیریم که او به سن ۳۲ سالگی وارد اسلامبول شد و در این هشت سال، غیر از مقالاتش در «روزنامهء اختر»، «۲۰ کتاب و رساله نیز تألیف و ترجمه کرده»، (تا به امروز تنها شش تا ازکم خطرترین آنها منتشر شده است!) (۷۱)، تازه، همواره با فقر مادی دست به گریبان بوده و در زمینهء اجتماعی و سیاسی نیز فعالیت وسیع داشته است، تنها یک امکان باقی میماند، که وسعت فکر و ژرفی اندیشه‏اش را نتیجهء «زمینه و زیرسازی فرهنگی» او بدانیم.
ناگفته نماند، که آشنایی محدودش با انگلیسی و «کمی هم فرانسوی»، اصولاً به او امکان نمیداد، که «مترجم» افکار متفکران اروپایی باشد. وانگهی، ارزش روشنگری میرزا آقاخان در درجهء اوّل نه در طرح افکاری است که در آثار متفکران بزرگ اروپایی نیز یافت میشود، بلکه در این است که سرچشمه و چگونگی برآمدن این افکار را در تاریخ، فرهنگ و مدنیت ایرانی نشان داده است.
آنچه مقام او را به عنوان «یکتا مورّخ متفکر زمان خود» تثبیت میکند، همینست، که بر «تاریخ‏نگاری اسلامی» غلبه نمود و «آیین داد، اساس آزادی، احترام به عقاید دینی ملل مختلف و قانون مشورت را در مملکتداری هخامنشیان میستاید.» (۷۲)
«مقصود حقیر اینستکه در هر عصر مقتضیات و اسباب ترقی و تنزل دولت را شرح بدهم تا به این عصر حاضر. امروزه برای ایران چنین تاریخی لازم است، اگرچه نویسندهء آن را خطر جان است، ولی بنده جان خود را در این راه میگذارم.» (۷۳)
میرزا آقاخان کرمانی اولین تاریخ‏پژوه دوران معاصر ایران است، که نشان داد، سیر صعودی تاریخ و مدنیت ایرانی با تسلط اسلام متوقف و سپس به جادهء نزول و انحطاط افتاد. او مجموعهء بهم پیوستهء مظاهر مدنیت و فرهنگ ایرانی را «ایرانیگری» مینامد و از آن در مقابل اسلام (به عنوان «فرهنگی» برآمده از شرایط زیست ماقبل مدنی)، دفاع میکند:
«اسلام مناسب قبایلی وحشی و دزد مزاج باشد که راهی برای معاش و زندگانی جز غارت و یغما نداشتند و جز طریق فحشا و بیباکی نمیپیمودند.» (۷۴)
میرزا آقاخان سرشتگی مدنیت ایرانی را با آیین ایران باستان، در مجموعه‏ای ملموس از اصول زندگی و کشورداری نشان می‏دهد و از هم دریدگی این مجموعه را علت واقعی بازماندن ایران از پیشرفت می‏یابد. هرچند که بدیدهء انتقادی نارسایی خردگرایی در ایران را دریافته و رشد آن در اروپا را بدرستی نتیجهء غلبه بر باورهای باستانی می‏داند:
«مسیحیان انجیل ساختگی بی‏سر و ته را بوسیدند و بر طاق کلیسا نهادند و به دنیای غلم و هنر قدم گذاردند. وگرنه امروز گداتر و فقیرتر و جاهلتر از آنها کسی نبود.» (۷۵)
«دماغی که لطمهء اعتراض را نبیند. درست فکر نتواند و عقل که صد ایراد و افکار را تحمل نکند، معتدل حکم ننماید.» (۷۶)
«ایرانیگری» از نظر میرزا آقاخان همانا مجمومهء ویژگیهایی است که در ایران، این «چهارراه جهانی»، بالید و مظاهر آن در تضاد با اسلام هنوز هم در خوی و منش ایرانی تداوم دارند. این ویژگی‏ها از یکسو تار و پود حیات اجتماعی در این «نقطه» از جهان را تشکیل میدهد و از سوی دیگر سهمی است که «ملّت ایران» در برآیند فرهنگ جهانی و بشری میتواند و باید ادا کند، نه بیشتر و نه کمتر.
مثالی بزنیم: «مهمان‏نوازی» یکی از مظاهر «پیش پا افتادهء» ایرانیگری است! مهمان‏نوازی بیشک نه تنها ریشهء عمیق در فضای معنوی ملتی دارد که در «چهارراه جهانی» زیسته، موشکافی آن در بُعد اجتماعی و تاریخی نشان میدهد که علیرغم سوءاستفاده‏های مداوم و خونبار، بعنوان یکی از ویژگیهای ملی ایرانی در طول هزاره‏ها و فراز و نشیبهای دهشتناک دوام آورده است. نه آنکه دیگر ملتها مهمان‏نواز نیستند، بلکه ویژگی مهمان‏نوازی ایرانی آنستکه «دیگران» را نه تنها «اجنبی» نمیبیند، که مشتاقانه به استقبال هر آنچه غریب و نو هست، نیز میرود.
هر گلی نو که در جهان آید / ما به عشقش هزار دستانیم
همچنانکه تعصب‏نژادی، و بطور کلی هرگونه تعصب قومی، عقیدتی، زبانی، منطقه‏ای و غیره، برای ملتی که از درهم آمیختگی ده‏ها نژاد و تیره و قوم و مذهب در سرزمینی با تنوعی چشمگیر از لحاظ طبیعی و انسانی قوام یافته، نمیتواند مفهومی داشته باشد.
از آنجا که محور اساسی تفکر تاریخی او، از دو سو مورد تحریف و تکذیب عمامه‏بسران و «روشنفکران» واقع شده، توضیحی لازم است:
این تحریف از یکسو در این جهت است، که نظرش در بارهء اسلام بعنوان «فرهنگ قبایل بدوی» را به «عرب ستیزی» نسبت داده‏اند. از جمله ملک الشعرا بهار مینویسد:
«فکر ضد عرب در ایران از او نشأت کرد.» (۷۷)
در حالیکه میرزا آقاخان نه تنها فرسنگها از تعصب‏نژادی دور است، بلکه درست آنچیزی را هدف میگیرد که «اسلام‏زدگان» از غلبه بر آن عاجزند و آن همانا «اسلام ایرانی و شیعی» است. او درست همین اسلام را «درختی خشکیده و استخوانی پوسیده» (۷۸) مییابد:
«بجان تو اگر یک جلد کتاب بحار (الانوار مجلسی ن.) را در هر ملتی انتشار دهند و در دماغ‏های آنان این خرافات را استوار و ریشه‏دار دارند ، دیگر امید نجات از برای آن مشکل و دشوار است.» (۷۹)
در همفکری با آخوندزاده که نوشت:
«اگر نصایح و مواعظ مؤثر میشد، گلستان و بوستان شیخ سعدی، باید ایران را به بهشت برین تبدیل میکرد.» (۸۰)
میرزا آقاخان اولین کسی است که نفوذ «اخلاق» و «فرهنگ» اسلامی را توسط سعدی افشا نموده، تأثیر مخرب آنرا نشان داده است. یکی از همفکران او بعدها نوشت:
«اولین حکایت گلستان یاد میدهد که «دروغ مصلحت‏آمیز به از راست فتنه‏انگیز است»؛ حکایت چهارم تلقین میکند که «تمایلات ارثیهء جناییه با هیچ تربیتی قابل اصلاح نیست»؛ حکایت هشتم میرساند که پادشاهان باید کسانی را که از ایشان میترسند، بدون ترحم از میان بردارند. «گربهء مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از جهان برداشتی»؛ حکایت نهم میگوید که «وراث یک شخص بزرگترین دشمنان او میباشند»؛ حکایت چهاردهم مدعی است که «سربازی که جیرهء او از دولت نمیرسد حق دارد از جنگ فرار نماید»؛
باش تا دستش ببند روزگار / پس به کام خویشتن مغزش برآر
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است.» (۸۱)
نظر میرزا آقاخان در بارهء دین، هنوز هم با اعتبار است:
«میزان و برهان ما در تصدیق مذهب و ادیان هر ملت اینستکه هرگاه کیشی موافق منش و موافق وضع معیشت ملتی تأسیس شود. چه در تمدن و اخلاق چه در علوم و ترقی، اسباب پیشرفت آن ملت گردد، آن کیش را دین بهین و آن مذهب را آیین متین دانیم، والّا به هیچ نشمرده سهل است طاعون مهلک و بلای مرض انگاریم.» (۸۲)
آدمیت در بارهء رسالهء «هفتاد و دو ملت» او مینویسد:
«جوهر کلامش یگانگی زبدهء همه ادیان است و تخطئهء ستیزگی‏های مذهبی و غایت آن دعوت جهانیان است به مدارا و شکیبایی.» (۸۳)
از سوی دیگر ستایش او از فرهنگ، آیین و مدنیتی که در طول هزاران سال در ایران زمین رشد کرده بود، نشانهء واپسگرایی او و از آن بدتر خمیرمایهء تبلیغات شاه پرستانهء دربار پهلوی قلمداد کرده‏اند. تا آنجا که کسانی چون آل احمد او را «فاشیست» خواندند (۸۴) که نشانهء دشمنی عمامه‏بسران با افکار ایران دوستانهء اوست.


Saturday, May 12, 2012

 

ایرج اسکندری و تفکر مستقل


بخشی از مصاحبه ایرج اسکندری با مجله تهران مصور بتاریخ ۱۵ تیر ۱۳۵۸. شماره ۲۴ 
تهران مصور: بین دولت و امام تضادهایی وجود دارد. شما این تضادها را چگونه تحلیل می کنید؟ و به نظر شما از کدام گرایش باید حمایت کرد دولت یا امام؟
ایرج اسکندری: من جهتی را که به دو حکومتی خاتمه دهد تقویت می کنم. دولت نماینده بورژوازی ملی و امام نماینده خرده بورژوازی شهری و دهقانی [است]. بورژوازی ملی می خواهد جامه را 
می خواهد جامعه را به در چارچوب یک نظام نظام سرمایه داری معتدل و مستقل نگه دارد. [....]   

بخشی از مقاله روزنامه اومانیه ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۸ 
اپوزیسیون گفتگو با ایرج اسکندری
"بنظر ایرج اسکندری سازمانی که برای رهبری جنبش استعداد کافی داشته باشد وجود ندارد." " تمام اجتمعت سیاسی سرکوب شده اند. تنها جائی که اجتماعات در آنها ممکن است مسجد است. مسجد به محل ملاقات تمام کسانی تبدیل شده که می خواهند مبارزه کنند، و این خود بیان کننده نفوذ عظیم رهبران مذهبی است. 

Wednesday, February 22, 2012

 

Devolution (2011)


فیلم تازه آقای بهارلو به نام دولوسیون Devolution را دیدم. تعدادی ادعاهای خیلی فربه در این فیلم شد، که اشاره ای گذرا به آنها میکنم. اول اینکه در بحران ۱۳۵۷ اردشیر زاهدی تلفنی به شاه می گوید: یا ژنرال هویزر را از ایران بیرون کن یا او را دستگیر کن. (نقل به مضمون از فیلم) من فقط یک سوال دارم اگر کسی جرات میکرد اینگونه با پادشاه ایران سخن بگوید اصلا کار به انقلاب  می کشد؟
از احمد کسروی نقل شد که "اگر میخواهید ایران به سوی کمونیسم نرود باید اندیشه ای بهتر از کمونیزم پیدا کنیم" و اگر هم ایران به سوی کمونیسم نرود به خاطر اسلام نخواهد بود(1)
این جلمه که به صورت مستقیم نقل شده را من هرگز در نوشته های کسروی نادیده ام و نمی دانم از کجا نقل شده است. 
در جای دیگری کسروی نوشته: «کمونیستی (کمونیزم) یا سوسیالیستی را مردان نیکخواهی بنیاد گزارده‏اند و اساس آن مراعات حال کارگران و رنجبران و بیچیزانست و شما نبایستی با اساس آن مخالف باشید و اگر در بعضی مواد آن و یا در طرز اجرایش ایرادهایی بنظرتان می‏رسد بایستی با دلایل نظریه خود را روشن گردانید(2).»
ادعای دیگر اینکه فرح پهلوی در ماموریت ژنرال هویزر با آقای الکساندر هیگ تماس گرفته است. این مدعایی است که آقای هیگ متره می کند و خانم فرح پهلوی آن را تایید نکرده است. 
ادعای دیگر فیلم این بود که انقلاب ایران را ابوندال به انجام رسانید. 
دیگر اینکه مطبوعات امریکا و آزادی خواهی آنان برای ایران موجب نابودی رژیم شاه شد. 
دیگر اینکه کسینجر و فورد توطعه کردند تا قیمت نفت را در اپیک پایین بیاورند و سعودیها را با دادن اطلاعت غلط به جان شاه بیاندازند. 
بعد هم نظریه کمربند سبز برژینسکی.
و در انتها هم حمله نظامی شاه به عربستان از طرف کسینجر به اطلاع سعودیها رسید.
اینها همه بسیار شگفت انگیزند اما مانند آن سه مورد نخست که یاد کردم کوچکترین مدرک و سندی برای اثبات این ادعا وجود ندارد. و آقای بهارلو هم هیچ مدرکی ارزه نمیکند. 
منابع
۱. فیلم DEVOLUTION BY AHMADREZA بهارلو
۲. کسروی، احمد، سرنوشت ایران چه خواهد بود؟ ص 7

Labels:


Friday, May 06, 2011

 
<<جنبش اسلامی ترکستان شرقی>>، از رویا تا واقعیت 

<<جنبش اسلامی ترکستان شرقی>> ETIM، یک سازمان تخیلی است که توسط حکومت چین بعنوان یک سازمان تروریستی معرفی می شود. شاخه تروریستی این سازمان اصولا یا وجود خارجی ندارد و  در ذهن حاکمان چین اختراع شده است یا گروهی متشکل از حداکثر سه تا چهار نفر است که فعالیت محدودی دارند. دولت چین چون میخواهد وانمود کند که این گروه همانند ایغورها بخشی از <<جنگ علیه تروریسم>> است، این سازمان انتزاعی را بوجود آورده و به این وسیله هر ساله جمع کثیری از اهالی ترکستان را سرکوب می کند. این گروه به گفته دولت چین از سال ۱۹۹۷ شروع به فعالیت کرده است. این در حالی است که اگر به روزنامه ها و رسانه های چین مراجعه کنید، می بینید که تا تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هیچ اثری از این سازمان در گفتمان دولت چین وجود ندارد و پس از این دوران است که چین با فرصت طلبی از حوادث ۱۱ سپتامبر وانمود می کند که قصد مبارزه با تروریسم اسلامی را دارد.  
متاسفانه به تازگی در امریکا هم کتابی با عنوان <<جنبش مسلمین ترکستان چین>>

The ETIM: China's Islamic Militants and the Global Terrorist Threat : PSI Guides to Terrorists, Insurgents, and Armed Groups 

 منتشر شده که نویسندگان آن ادعا می کنند درباره این <<گروه تروریستی>> است.  نویسندگان در مقدمه کتاب ادعا می کنند که این کتاب شرح جامعی درباره این گروه تروریست نیست، اما در عین حال در تضاد با این ادعا می نویسند که امیدوارند  این کتاب راهنمایی باشد برای دولتهای آمریکا و اروپا در جهت جنگ با <<تروریسم>>. کتاب سرتاسر بر گرفته از اطلاعات غلط، ناصحیح و گاه بکلی دروغین دولت چین است و  هیچ منبع مستقلی جز روایات دولت چین ندارد.
اگر مایل به یافتن و واقعیت های بیشتری درباره این سازمان تخیلی هستید که چین آن را بوجود آورده تا ادعا کند که در حال جنگ با تروریسم اسلامی است به آثار پروفسور شان رابرتز از دانشگاه جرج تاون  مراجعه کنید که در سال ۱۹۹۲ به ترکستان رفته فیلمی درباره مردمان آن دیار ساخته است و کتب و مقالات متعددی در این زمینه نوشته است.    

Labels:


Wednesday, April 20, 2011

 
به نفس مطلب کاری ندارم (که نویسنده خیال می کند شاملو کاندیدای جایزه اسکار بوده است) ولی واقعا جای تاسف است و حتی ننگ پرویز قلیچ خانی به اعضای مجاهدین خلق تریبون می دهد. این اولین بار هم نیست.

Thursday, April 14, 2011

 

معمای نه چندان پیچیده رضا پهلوی


آرمان یوسفی 

دکتر اسماعیل نوری علا از روشنفکران صاحب نام ایرانی است، که با پایه گذاری سایت سکولاریسم نو اندیشه سکولار را بمثابه نردبانی که دموکراسی را نوید می دهد به ما معرفی کرده است. سایت او این روزها پربارتر از همیشه مطالبی بسیار خواندنی و پرسش برانگیز را مطرح می کند. دکتر نوری علا از معدود مبارزان راه آزادی، برابری و عدالت اجتماعی است که جایگاهی شایسته در میان اندیشمندان سیاسی ایران دارد. امیدوارم تا روزی که فرایند دموکراسی در ایران نضج و نسج نیافته او از پای ننشیند و به کار خویش ادامه بدهد.

اما اخیرا ایشان از بعضی اعتقادات گذشته (1) خود بازگشته و از آقای رضا پهلوی به عنوان سخنگوی اصلی "سکولارهای سبز" طرفداری می کند. برعلیه دکتر نوری علا سخن گفتن برای صاحب این قلم دشوار است، چراکه به جدال دوستی می روم که گرچه یک بار بیشتر او را ندیده ام، اما از خواندن مقالات و کتابهای او سود جسته ام و خود را اغلب با او هم رای می یابم.

اما مطرح کردن نام رضا پهلوی به عنوان رهبر اپوزیسیون، یا حتی یک سخنگو، شایسته این استاد کهنه کار لائیک نیست. حقانیت بخشیدن به رضا پهلوی که حقانیتی ندارد کاری است که به راستی شایسته هیچ ایران دوستی نیست. آقای نوری علا که تا دیروز از شاهزاده نامیدن او اکراه داشت و بحق نوشته بود: "من ... ايشان را «شاهزاده» نمی خوانم [و] .... اعتقاد دارم که از همه گونه اصطلاح مختوم به «زاده» ـ مثل «آقا زاده»، «آيت الله زاده»، «امام زاده» و «شاهزاده» ـ بوی نوعی تفاخر و امتيازخواهی بی دليل به مشام می رسد،" (1) امروز در مصاحبه با تلویزیون آقای عليرضا میبدی بدفعات او را شاهزاده خطاب می کند. (2)
اما آقای رضا پهلوی در طول عمر سی ساله سیاسی خود چکار کرده است که شایان ذکر یا در خور توجه باشد؟ تنها کاری که رضا پهلوی برای شهرتش کرده این است که از شکم مادر به دنیا آمده است و دکتر نوری علا به خطا همین شهرت را یک «سرمایه ملی»می نامد. رضا پهلوی نه تنها یک سرمایه ملی نیست بلکه یک ننگ ملی است. او نماینده بی حاصلی و بی عملی و رخوت گروهی از مردم ماست که تا قبل از انتخابات خرداد ۸۷ حاضر به هیچ تحرک سیاسی نبودند. عمر سیاسی رضا پهلوی عبارت است از سخنان گاه و بی گاه پریشان است که تنها بعد ازادوار طولانی مدت فطرت به عرصه ظهور می آیند. او یک روز طرفدار جنبش سبز است و یک روز می خواهد پادشاه شود. وقتی قاطبه مردم را در خیابانهای تهران می بیند، می گوید به رییس جمهوری موسوی تن می دهد (3) و وقتی موسوی را دربند و مردم را خاموش می یابد دوباره سودای پادشاهی به سرش می زند (4).

الاکلنگ سیاسی او به اینجا ختم نمی شود، سی سال کارنامه سیاسی رضا پهلوی هیچ نقطه درخشانی ندارد. به یاد ماندنی ترین عمل سیاسی او در سال ۱۳۸۱ بود که نظریه "نافرمانی مدنی" را مطرح کرد که هیچ تاثیری در جامعه ایران نداشت و حتی امروز هم که قیمت گاز و آب و برق سر به فلک زده کسی هنوز حاضر به نافرمانی مدنی نیست. ایشان یا معنی نافرمانی مدنی را نمی دانند یا بی اطلاعند که در کشوری که حقوق اولیه سیاسی وجود ندارد، نافرمانی مدنی بی معنا است.
اما بعد از اعلام همین طرح، او به یک سکوت طولانی مدت فرو میرود. این سکوتهای بی معنی و طولانی البته از ویژگیهای فرح و رضا پهلوی است که تا کوچکترین صدایی از اعتراض از ایران بر می آید سعی می کنند خود را در عرصه سپهر همگانی مطرح کنند و وقتی که سر و صداها می خوابد آنها هم به لاک خویش فرو می روند. بارزترین نمونه آن وقتی است که خمینی از سر منبر برایش پیغام فرستاد «پسر» اینها به دنبال پول تو هستند و او به یک خواب خرگوشی طولانی در دهه شصت فرو رفت.

ازینروست که حتی مطرح کردن این فرد به عنوان یک «سخنگو» گرچه ممکن است، جمعی از سلطنت طلبان را گرد سکولارهای سبز جمع کند و دکتر نوری علا را برای مدتی از از تنهایی سیاسی بیرون آورد اما پدیده ای است شوم که حقیقت را پایمال می کند. حقیقت این است که رضا پهلوی بدون ثروت و شهرت خانوادگی اش هرگز حرفی برای گفتن نداشته و ندارد. شهرت رضا پهلوی نه بدلیل سکولار بودن اوست بلکه به دلیل گذشته ی تاریک اوست. پیام سکولاریسم نو پیامی برحق است اما هر کس که سکولار است لزوما طرفدار برابری و عدالت و آزادی نیست. سکولاریسم تنها پیش شرط رسیدن به دموکراسی نیست، تا زمانی که فرایند ساختار تولید سرمایه در ایران دگرگون نشود دموکراسی در ایران میسر نخواهد بود و این چیزی است که رضا پهلوی به آن عقیده ندارد و هرگز در جهت آن نکوشیده است.

شاید این اشتباه سیاسی طرفداران سلطنت بوده که در یک خطای استراتژیک به جای خانم فرح دیبا پسرش را به عنوان رهبر اپوزیسیون مطرح کرده اند چراکه حداقل استقلال فکری خانم فرح دیبا برای کسانی که تاریخ می خوانند امری بدیهی است.
در آخر باید گفت که این گونه اتحاد ها هیچ سابقه خوشی در تارخ معاصر ایران ندارند به یاد بیاورید که رئیس جمهور قانونی ایران به سازمان مجاهدین خلق پیوست و آن افتضاح به بار آمد. فراموش نکنید، خلیل ملکی را که آنقدر انتخابهای سیاسی اش کسل کننده بود، که حتی به جبهه ملی دوم راه نیافت. یادمان باشد که احزاب توده و چریکهای فدائی با آن سابقه طولانی و فعالیتهای سیاسی به دام خدعه خمینی افتادند. بیاد بیاوریم سیاستمداران کهنه کار جبهه ملی را که فریب دروغهای خمینی را خوردند و برایش دولت تشکیل دادند. امروز اگر سکولارهای سبز به دنبال حقانیت (مشروعیت) مردمی هستند، تمام سرمایه گران بهای سیاسی خود را بر سر این پیوند شوم با قائله پهلوی خواهند گذاشت. روشنفکران سکولار ما چون محمد رضا نیکفر ، ماشالله آجودانی و اسماعیل نوری علا شاید به تعداد اندک باشند اما تاریخ قضاوت خواهد کرد که پیامشان بحق بوده است.

انگشت شمارند هموطنان اندیشمندی که حاضر به اعتراف خطای خود باشند اما شاید دکتر نوری علا با اعتراف به این اشتباه تاکتیکی خود شراب ریخته را به پیمانه باز گرداند. او در مقام یک استاد می تواند با این کارش به ما جوان ترها درسی بیاموزد، که همواره با ذهنی فعال، جویا، عینی و پویا به بررسی مسائل می نشینم و حقیقت جاودانی را فدایمصلحت سیاسی نمی کنیم. امروز شاید دست در دست طرفداران سلطنت گذاشتن شمار جمع سکولارها را فزون کند اما در بلند مدت این کار هم یک خطای سیاسی است و هم پشت کردن به حقیقت.

منابع و پانویس ها:

(1) "معمای رضا پهلوی" نوشته اسماعیل نوری علا
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2008/120508-EN-Reza-Pahlavi.htm
(2) مصاحبه اسماعیل نوری علا با علیرضا میبدی. تلویزیون پارس
http://www.youtube.com/user/Puyesh?feature=chclk#p/u/6/C66rHZDDMKA
(3) گفتگوی رضا پهلوی با صدای امریکا
http://www.rasanehiran.com/vdcg.39qrak9yypr4a.html
(4)گفتگوی رضا پهلوی با برنامه تلویزینی پارازیت
http://www.youtube.com/watch?v=tM6zlw68pJs


Wednesday, March 23, 2011

 
"پلی میان مناطق جهان: اتصال ترکها"

تقدیم به استاد ایرج افشار

اولین قسمت کنفرانس دو روزه: "پلی میان مناطق جهان: اتصال ترکها" روزهای ۲۵-۲۶ فوریه در دانشگاه ویرجینیا شهر شارلوتسویل نیم نگاهی هم به تاریخ ایرانیان آذری و همینطور دوران صفوی داشت. در اینجا شرح مختصری می نویسم از این کنفرانس که متاسفانه هیچیک از اعضای دپارتمان مطالعات خاورمیانه از جمله رئیس محترم آن خانم دکترفرزانه میلانی و دیگر اساتید ایرانی در آن شرکت نکردند. اولین سخنران روز جمعه پروفسور استفان دل (STEPHEN DALE) کتابی تازه نوشته است به نام " امپراتوری مسلمان عثمانی، صفویه، و مغولها". پروفسور دل عمده سخنرانی خود را بر شخصیت ﻇﻬﻴﺮ ﺍﻟﺪﻳﻦ محمد بابر استوار کرده بود و از طریق یاداشتهای بجا مانده از او تلاش میکرد دریچه ای بر گوشه های تاریکی از تاریخ ایرانیان و ترکان بگشاید. دل ابتدا سخنانی چند درباره عمامه شناسی (TURBANOLOGY) از دیدگاه بابر گفت که عمامه های مختلف با اندازه های متفاوت برای مجالس مختلف استفاده
میشده است.

بابر می نویسد پدرش که مرید شیخی صوفی بود وقتی قاضی شد در مجلس قضاوت عمامه ای بزرگ بر سر می گذاشت تا ابهتش را به خلق الله نشان بدهد و عدالت بسیار می کرد. (دل توضیح داد که "عدالت" کلمه ای است که ریشه ساسانی دارد و از زبان ساسانی وارد فارسی، عربی و ترکی شده است.) پدر بابر اما در خانه شیرشکری بر سر داشت چون نیازی به ابهت نداشت. بابر صفحات متعددی درباره عمامه می نویسد و توضیح می دهد که روستائیان اغلب کلاه (CAP) بر سر می گذاردند و عمامه نمی گذارند. استاد دل در اینجا البته روستائی را معادل کلمه (UNSOPHISTICATED) تعریف کرد. تاریخچه پوشش اجباری (DRESS CODE) در ایران مقوله ای است که به دوره رضا شاه و خمینی ختم نمی شود و بطور مشخص در دوران ساسانیان و صفویان هم دیده می شود.
اما بزرگی امپراتوری به اندازه عمامه ها ختم نمی شد ایران در دوران غزنویان ۲۳ میلیون نفر جمیعت داشت اما سراسر امپراتوری مغول حدود ۱۰۰ میلیون نفر بود.

در ۱۲ سال تحصیلات جمهوری اسلامی هرگز نمی دانستم که خواجه رشیدالدین فضل الله یهودی بود و بعد سنی شد و پس از آن ترک شد. یعنی در انتهای امر سیاسی اش نوشت خود را بیش از هر چیز ترک میداند. اما این افتخار ترک بودن به دوره صفوی که رسید چندان دیر نپایید قزلباشان که عمامه شیعی داشتند چندان بر ترک بودن خود تاکیدی نکردند یا زمان شاه عباس که خود به زبان ترکی مسلط بود. البته نیک می دانیم که سلسله قاجار هم هرگز تاکیدی بر ماهیت ترکی خود نکردند.

دل که عاشق فرهنگ ایرانی است و باستایش بسیار از ایرانیان سخن می گفت اضافه کرد که ترکهای آناتولی ممکن است در یک مرحله اکثریت جمیعت ایران را تشکیل می دادند. در این زمان بود که کلمه "ترک ترک" (turk Turk) جانشین کلمه بربر شد. اما زمانی بود که کلمه ترک اصلا در زبان رایج نبود. در اینجا دل با اشاره به رساله پروفسور ثریا فاروقی (SURAIYA FAROQHI) که خود در سالن حضور داشت گفت فاروقی در مقاله اش در دانشنامه کمبریج حتی یک بار از کلمه ترک در مقاله ای که سراسر راجع به ترکان است استفاده نمی کند و معترف است که سلطان سلیم عثمانی تمام شعرهایش را به فارسی می سرود.

خوب سوالی که در اینجا مطرح میشود این است آیا "هویت ترک" و "ایرانی" در این زمان مفهومی دشت؟ دل به ضرس قاطع می گوید: بلی. (توجه داشته باشد که این نظر بسیار "جدل آمیز" است و مثلا آن لامپتون قویا این نظریه را رد می کند.) خوب، کلمه ترک از کجا می اید؟ احتمالا از کلمه چینی ترک به معنی غارتگر. اما ابوسهل مسیحی جرجانی می گوید: در سرزمین ما از همه نژادی زندگی می کنند. پس این همه کیستند؟ و پیچده گی امر از کجا آغاز می شود؟ شاید از زمانی که یکی خاقان های مغول تصمیم گرفت مسلمان شود و تمام مغول ها را آزاد گذاشت که مسلمان نشوند به این شرک که یک میخ توی مغزشان بکوبند. اما برخلاف این چهره خشن صوفیان مسلمان بودند که نقش مهمی در تغییر مذهب اینان داشتند.

پروفسور دل که بارها به ایران سفر کرده گفت: در زمان عثمانی ترکهایی که در ایران مسلمان شدند سنی حنفی شدند.البته مغولها هم شیعیان را استخدام می کردند همینطور هندی های غیر مسلمان را. اما پیش از شیعیان صفوی این سربدران بودند که بدنبال بنیان گزاری حکومت شیعه بودند و به لبنان رفتند و از لبنان آخوند شیعه آوردند. زمین مازندران برای مذاهب گوناگون بسیار حاصل خیر بوده و برای صفویان نقشبندیان مثل تروتسکیستها بودند. یعنی از خود صفویان هم چپ تر بوند. عبدالرحمن جامی را صفویان فتنه گر و کافر می دانستند. صفویان سیاست اقتصادی خوبی هم نداشتند و بوروکراتهای ایرانی هر نوع تجارت با عثمانی را ممنوع کرده و باعث رواج تجارت غیر قانونی مس و دیگر چیزها شدند.

در انتها وقتی من از دل سؤال کردم که آیا زبان آذری را زبانی ترکی می داند. گفت از نظر گرامر، زبانشناسی و ترکیب (synthetically , grammatical, linguistically) بدون شک زبانی است ترکی و نظر کسروی مخدوش است.

Archives

08/01/2008 - 09/01/2008   07/01/2009 - 08/01/2009   08/01/2009 - 09/01/2009   09/01/2009 - 10/01/2009   03/01/2010 - 04/01/2010   05/01/2010 - 06/01/2010   01/01/2011 - 02/01/2011   02/01/2011 - 03/01/2011   03/01/2011 - 04/01/2011   04/01/2011 - 05/01/2011   05/01/2011 - 06/01/2011   02/01/2012 - 03/01/2012   05/01/2012 - 06/01/2012   03/01/2014 - 04/01/2014   01/01/2017 - 02/01/2017  

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Subscribe to Posts [Atom]

Free counter and web stats